به نام خدا...
ساعت: 5:38 بعد از ظهر
تاریخ: چهارشنبه 19 تیر1387

سلام...
دومین روز از اولین ماه گرم سال . در سالی که برچسبش 1371 بود . و در شهری که نگینی است بر کویر . و در مدرسه ای که شاید تعهد گیری میکند عوض پرورش استعداهای درخشان . شهید صدوقی که باشد جوات شرقی .
در ضمن این وبلاگ یک وبلاگ شخصی بوده که متعلق به هیچ گروه و جهت گیری خاصی نیست .
سعید شیخ
ba bye...
ا مـکـانـات
صفحه ی اول
پست الکترونیک
آ ر شـیـو
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
لـیـنـکهـا
سایت خداي سمپاد
نجواي قلم(محمدرضا باقري)
جغجغه
هنر جغجغه
ابولفضل(سمپاد يزد)
نهيق
سمپادیهای صورتی
بي سوادها
تيزهوشان يزد(اولي ها)
F A B R E G A S
چشم ها را بايد شست...
ميلاد سمپادي
سالار
سمپاد يزد
تيزهوشان يزد(star)
برگی از زندگی
*آمار وبلاگ *
تعداد بازديدها:
RSS
به نام خدا...
لازم به ذکر است که اقای نی ساز در مسافرت خارج از استان به سر میبرند و دسترسی به اینترنت ندارند ! در حال اعتکاف و خود شناسی هستن !
طی عملیاتی که در لحظاتی قبل توسط اکیپ اجرایی غول اباد ، صورت گرفت مشخص شد که اقای نی ساز با پیدا کردن یک عدد تلفن عمومی در کنار معبدگاه خود ، به طریقتی که همگان را انگشت به دهان کرد و گذاشت تا در اتاق حق تعالی ایستاده باشند ، به سرعت خبر دادند که اتهامات وارده را تکذیب می کنند و اصرار کردند که اعلام داریم ، تا عده ای که خود را به جای کره خر ایشان جا زدند ، رسوا شوند . لکن دیگر نیازی به طی طریق ایشان برای حل مسئله ی پیش امده نیست ، و امیدواریم هر چه زودتر سالم ، ایشان از این سفر پر خیر و برکت معنوی به اغوش ما برگردند ! اما فی نفسه الهامات غیبی که ایشان را خبر دادند ، ممکن است از نوع موج رادیویی Fm باشد ، اما از انجایی که عده ای در مکتب استاد حضور بی شائبه ای داشتند ، این عامل را نهی می کنند حتی از فکر کردن ! لازم است کره خری دیگر را مظنون به این ماجراهای قبیحانه باید یافت . گزینه های احتمالی در دست بررسی هستند . (*موج رادیویی Fm ، ایهام ندارد ! )
در ضمن می بایست اعلام کرد که ایشان (حضرت ایات عظام ) حاج محمد صابر نی ساز " علیه و ابائه ی درود و سلام " تا حال و فی نفسه از واژه ای بنام وبلاگ خبر نداشتند و هر چند خواستند بدانند تا بتوانند فتوایی تازه صادر کنند ، تا اندر احوالات عده ای به سر اید ، نتوانستم خود را قانع کنم به این کار . حال استاد دلگیرند ، از اینکه ما ایشان را خبر دار نکردیم ! (* واژه ی قانع ایهام ندارد !)
اما طبق اخرین خبرهای مواصلاتی حاکی از ان است که محمدرضا باقری و دوستان وی در شورای سیاست گزاری خود بدنبال کره خری هستند که وبلاگ را اینچنین نگاشته است . فی الحال باید منتظر بود تا عامل اصلی به سلاخی سپرده شود !
ان چه که مهم است اینست که باید هابیل و قابیل را شناخت تا به درگاه حق تعالی که در اتاقشان همیشه گشوده است ، سپرده شوند و دیگر هیچ ! (* در خطاب به همه : همه ی ملت طنزپردازی را به قریحه دارند !)
جانمان از اصرارهای استاد به سوز امد و گفتیم که وبلاگ چیست ! ایشان هم فتوایی درخور مقام خویش صادر فرمودند ! بی درنگ ! فتوای ۳۲۵۰ : بسمه تعالی - با توجه و اظهار عبودیت و تواضع در برابر حق عهد شود ، با معنویت است و ادای وظیفه است تا زمانی که دختری از جنس صورتی محفل ارای محافل ایشان نباشد . فتوای ۳۲۵۱ : تا فردا ، پس از تشکیل جلسه ی منوط به شورای سیاست گزاری اصل ۱۷ ، نظر دادن برای خود و غیر ، حرام است و احتیاط واجب دوری از ان است . والسلام علیکم - حاج محمد صابر نی ساز
Mr Bagheri To pink : Cut Your Coat According To Your Cloth
بسی ناراحتیم که این کره خر ، در این وبلاگ ، به جای ایشان نظر دادند !
شاید کره خر خودشان باشد ، لابد باید تحقق کرد !
متاسفانه موبایل ایشان هم طی یک عملیات انتهاری توسط خانواده ی محترم به یغما برده شده ! لکن مانده ایم چگونه با وی ارتباط برقرار کنیم !
دوستان تصمیم گرفتند که با کره خر ایشان تماس بگیرند که متاسفانه هیچ کس در شان بزرگوار خود همچین مقامی را ندید !
حال باید ایستاد تا حضرت استاد از سفر معنوی خود به بیابان های حومه بازگردند !
اما بسی مشعوف گشتیم از طنز پردازیمان !
اين متن توسط اینجانب (محمدرضا باقری) نوشته شده و تمامی حواشی معمول و غیر معمول ان مربوط به اینجانب می باشد ٬ اگر هم کسی مایل به فحش کشیدن به سراپای وجود من هست ، تو وبلاگ شخصی خودم نظر بده :
۱(۱۶-۱۷)- اول از همه تولد سعید مبارک باشه ! ۲(۱۵-۱۷)- مراسم دیروز کاملا در صحت و سلامت برگزار شد و جز اندک دقائق پایانی که به دلیل برداشت های متعدد از متن فرزانگانیها بود ، حادثه ی خاصی در بر نداشت . اما موبایل های ما خش افتیده و کسی جوابگو نیست . تازه قاب اصلی موبایل بوده . ۳(۱۴-۱۷)- کلیپ پایان کار (اهنگ عطاران ) به خواهش من و اعتمادی از اقای میرشمسی تهیه و پخش شد که فکر میکنم ، فوق العاده بود . اگر هم نبود دیه بی سلیقگی من بوده . 4(۱۳-۱۷)- به سرکارخانم باغشاهی بابت کسب رتبه ی برتر و همچنین ، کسب جایزه ی زیباترین پل تبریک میگم . و امیدوارم همیشه موفق باشن . و انصافا پل خیلی قشنگی بود . تازه روی سن که در فاصله ی نزدیکی از من وایساده بودن ، احساس کردم وحشتناک اعتماد به نفس دارن . حالا برداشت من این بود . 5(۱۲-۱۷)- از زحمات اقایان دشمن فنا ، جلالی ، شکاری و شکاری فر نهایت تقدیر و تشکر را دارم . 6(۱۱-۱۷)- از اقای خلیل دهقان هم بابت حضور خودشون در مراسم تشکر میکنم . ۷(۱۰-۱۷)- متن لوح های تقدیر ، اعم از مسئولین و برگزیدگان رو من نوشتم ، امیدوارم ببخشین اگه بد بوده . ۸(۹-۱۷)- متنی که خانم قانع خواندند از نظر نگارش عالی بود اما جای خواندن این متن در محافل خصوصی فرزانگان بود و نه در جمعی که بسی پسر حضور داشتند . ۹(۸-۱۷)- از خانمی هم که از پلشون عکس گرفته نشده بود ، هم معذرت میخوام . شاید اسباب ناراحتی ایشان رو هم فراهم کردیم . ۱۰(۷-۱۷)- امیدوارم همچین مراسمی سالیان سال ادامه داشته باشه ، اما من دیگه اخرین مراسمی بود که حضور داشتم . ۱۱(۶-۱۷)- بازم تاکید میکنم که متن سرکار خانم قانع واقعا عالی بود . اگر دوستان توجه داشتند من حتی برای این متن دست زدم ، اما از لحاظ محتوا کاملا مخالف خواندن همچون متنی در این نوع محافل هستم . البته مقصر اونی که متن رو تو برنامه گنجانده و به عواقب اون توجه نداشته . ۱۲(۵-۱۷)- در پایان کار از حسین بوذرجمهری و محمد اعتمادی و سعید شیخ و علیرضا میرشمسی و خودم موفق باشید و سبز (صحت امضا تایید میشود)
ضد خاطرات دلم برایش تنگ می شود ، وقتی که بی صدا می گذارد بروم و بی صداتر رهایش می کنم ! دو طبقه بود و نوساز . در دامنه ی دور افتاده ترین نقطه ی شهر و افتاب رو . یک فرهنگ دوست ، عمارتش را اواسط زمین های ازاد و غول اباد نامی ساخته بود . طرف ، اسمش را هم روی دیوار مدرسه کاشی کاری کرده بود ، به خط خوش و زمینه ی ابی و با شاخ و برگ . جواد شرقی . تابلوی مدرسه هم حسابی بزرگ و خوانا بود و گویا در اثر سانحه ای دلخراش از ریخت و قیافه افتاده بود ، ان کلماتی که حتی تعادل خودشان را هم به زور حفظ می کردند . درندشت و بی اب و ابادانی و ان ته رو به جنوب و جنوب غرب ، دیوارهای ورودی اش را با اجرهای گری مزین کرده بودند . شاید ، نه اصلا آکادمی افلاطون هم از وقتی پای شاگردانش به ان باز شد ، بدل به بیابانی برهوت شد . در بیابانی که زیر پای مدرسه گسترده بود ، که افتاب ، گاهی هم ، بر سرش می دوید ! این فکرها را همان روزی کردم که به مدرسه سر زدم و اخر سر هم به این نتیجه رسیدم که فرهنگ را باید در جایی علم کرد که مردمش فرهنگ را بشناسند . و مردم فرهنگ دوست غول اباد که حتی کوی خود را با کوی فرمانیه ی تهران قیاس می کنند . دور حیاط دیوار بلندی بود ، درست مثله دیوار چین . سد مرتفعی در مقابل فرار احتمالی فرهنگ . دو ضلع شمال شرق و جنوب غرب مدرسه ، کوچه بود ، کوچه هایی بالقوه ، که از وسط بیابان خالی می گذشتند و به خیابان اصلی می رسیدند ، که اتوبوس در ان می رفت و شاید درختی داشت . به نظر می امد اگر یه خرده می دویدی ، تا دو ، سه سال دیگر هم برق مدرسه درست میشد و هم تلفنش . مدرسه اب نداشت ، نه اب خوراکی و شاید نه اب جاری . در بزرگ اهنی مدرسه هم برای خودش برو و بیایی داشت ، منتها بدست غیور مردان ، خطه ی پهلوان خیز غول اباد ، یه کم که چه عرض کنم ، ولی کج و معوج شده بود ! تازه این نکته را هم باید متذکر شوم که در پی هجوم سراسیمه ی مسئولان وقت مدرسه ، به دبیرستان جدید ، برای دور ماندن فرهنگ دوستان پسر از فرزانگانی ها ، حالا درست ۱۲ پنجره یا بعبارتی ۶ کلاس از کلاس های همان پسران به حیاط مدرسه ای راهنمایی که از قضا دخترانه هم هست ، مشرف است ! بگذریم از وصف و شرح حال این شئ عجاب ، همان ساختمان و موقعیت مدرسه را عرض می کنم ! /صفحه ی ۱(۱۶-۱۷) از ۴ (۱۳-۱۷)متن خودم /
و ابوالفضل باقیان و امیرحسین میرحسینی و سید احمد منتظری و نوید ابوالقاسمی نهایت تشکر را داریم (اولا ترتیب خاصی رعایت نشده و دوما فعل به اون دلیل جمع بسته شده که خودمون از خودمون قدردانی می کنیم ، اخه کسی از ما قدردانی نکرد این همه زحمت کشیدیم ، لااقل عقده ای نمی شیم ! )